مرا به من پس بده

 

 

 مرا به من پس بده!

 می خواهم خودم را از رویاهایت پس بگیرم.

 زندگی به وهم نشسته ام

 تاوان  همین خیال های خوشی است

                             که مرا

 به خواب هایتان عاریت داد و

  یک مثل مرا

  به رویاهای او که بی من است!


 


پ.ن با سپاس از همو که بعد از سال ها شاعرانگی را در من تازه کرد.



                          

 

 

 

میمیرم

   سلام

   * چند وقته می خوام بنویسمش، بی شوخی لازمه!، اما هی نمیشه!

   یه وقتا با خودم میگم : "بابا بنویس دیگه ! تو که شانسم نداری....

    اما باز یه جورایی نشده که بنویسم

    این همه نگفته، اینهمه حرف که مونده تو دلم و هیچکی  ....

   چند روز پیش با خودم گفتم وبلاگ فضای خوبیه، بالاخره موندگاره

    یه وقت دیدی بعده ها

    یه کسی، یه جایی، یه روزی ،اومد و خوندش

    (اصلا  اگه حرف آرزو  راست دربیاد شاید

    یه روز من آدم بزرگی شدم !!!)

   ولی خب راستش میگن وصیت عمر رو طولانی میکنه! منم.....

  نه نه  ! نه که فکر کنین می خوام بمیرم و خسته ام و داغونم و

   تف به این زندگی و ازین حرفا....نه اتفاقا مث الوند وایستادم .

   پوست کلفت تر ازین بیدا و بادا م که بخوام بمیرم

   دستنوشته های شخصی لابلای دفترا شاید به دست

   همه نرسه ولی اینا می رسه

   چیزی که اینجا بمونه  تا سااااال ها  میمونه البته

   اگه بلایی سر این سیستم و فن آوریش نیاد !


   من که میمیرم یه روز.......


  * چند سال پیش دختر خونه بودم که یه شب

    (راستی اول اینو بگم اون سال ها بابا جان چند تا دوست افغانی داشت

    به اسم مراد و برات و نعمت و ... )

   ... یه شب یه حمله تروریستی پر سرو صدا  در خونمون اتفاق افتاد

     با این روال که : تو کوچه داد و بیداد شد و عربده کشی

    صدای دو تا موتوری و چند تا جوون- و فریادی که میگفت :

    "میمیرم برات ،میمیرم برات"

    بعدم تق و  توق - و جیرینگ جیرینگ  صدای شکستن شیشه های

    ماشین بابا جان!

     وقتی هراسون رسیدیم تو کوچه ،موتوری ها رفته بودن و همسایه ها

     گیج ، ما ر و نگاه میکردن!

     ما که نفهمیده بودیم چی به چیه و کی به کیه؟

      مات و مبهوت مونده بودیم .!

      من و مامان و مری با اشاره به هم میگفتیم کی بودن؟

     و منم از ترس اینکه حالا خوبه پیکان اتهام به سمت من بی خبر ،

     نشونه بره

     رنگ و روم پریده بود و منتظر عکس و العمل بابا جان !

     و اما

     بابا جان که گویا میمرم  و نشنیده بود با علامت سوال جالبی پرسید:

   " برات کیه؟ برات نداریم ما !!!"

    من و مری که توپ خنده بودیم  در رفتیم و د بخند !

    ولی  چند وقت پیش فکر می کردم

   اون کی بود؟ و چرا میخواست بمیره ؟و و اسه کی مرد؟

   و چرا هیچوقت نفهمیدم که مرد یا نمرد!؟؟؟



     پ.ن

    دومی نوشتم زهر اولی رو بگیره!