وقتی جمع برای استراحت توقف میکنن شوخی ها ملموسه و دلنشین .حس همذات پنداری با بیننده ایجاد میکنه.

میرسن شمال! سپیده از نبودن جا چیزی نگفته که سفر منحل نشه  ،قراره از همین جا بیننده با بی فکری ها ی او ارتباط اول رو برقرار کنه

به شخصیت شناسی میرسیم ،از الی !

خوبه!همه تشخیص مثبتی دارن همون تعبیرهای خودمونی از آدما با اصطلاحاتی از جنس حرفای خودمونی. فکر کنم منوچهر ه میگه:"از اون دختر عقده ای ها نیست"

پانتومیم جالبه !لحظه تماشای فیلم برام سوال شده بود چرا این سکانس انقدر ادامه داااره و طولانی؟

چه لزومی داره هر بازیگر بیاد و  سوژه ای رو در پانتومیم بازی کنه؟

سوژه ی الی ،مادر هاچ زنبوره عسله!

چرا؟

نازی از خواب افتادن دندون میگه!

آرش ،پدر بچه

منوچهر از هیاهو و کشت و کشتار در یه فیلم وسترن

و پیمان هم میگه دم بچه های دانشکده حقوق گرم!

به نظرم چرایی اش در این بود که هر کس نقش خودش رو تو این فیلم دوباره اجرا کرد.

الی کسی بود که گم شد و مثل مادر هاچ همه دنبالش گشتند

نازی یه جایی از فیلم درباره خواب بدی که دیده بود گفت . خواب افتادن دندون به تعبیری مرگه کسیه!

آرش کوچولو خودش و باباش رو شناسوند و نقش محوریش در ماجرا

هیاهو و التهاب در فیلم رو از منوچهره آرام میبینیم

و دخیل بودن همه کارکترا در ماجرا  و نقش همه بچه های حقوق و نوع قضاوت هاشون از الی.باید از طرف پیمان معرفی بشه

خلاصه علت ادامه دار بودن این سکانس رو این طور برداشت کردم.

الی گم میشه (غرق میشه )و قضاوت همه تغییر می کنه تقریبا همه اونو زیر سوال می برن

و عدم شناخت کامل از یه نفر حتی ندونستن اسم و مشخصات کامل الی باعث میشه به این موضوع برسم که چطور آدما واسه هم لقمه میگیرن بدون شناخت از هم !

لابد اگه این ازدواج سر میگرفت قضیه ی خدا باعث و بانیشو ... مکرر می شد !!!

وقتی تموم استناد و گواهی آدم بزرگا منوط شد به شهادت سه تا بچه فینگیلی

فهمیدم چقدر میتونیم لنگه فهم بچه ها باشیم!

متشکرم